|
درباره وبلاگ ![]() اینجا نظر گذاشتن ممنوعه به نظر هیشکی احتیاج ندارم نظراتونو واسه خودتون نگه دارین اگه اومدی به وبم لطفا زود برو و دیگه هم سر نزن بذار همین جوری تنها و دست نخورده باشه آرامشو سکوتشو از بین نبر خوشا به حال باران که روی شانه هایت آرام می گیرد خوشا به حال باران که دست هایت را به سویش دراز میکنی.... مدیر وبلاگ : ساحل مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
عشق بارونی
چشم ندیدنت را ندارم
![]() یلدا دختری سیاه مو ، بلند بالا یادگار نام وطن میوه ی پاییزوعروس زمستان در راه است اورا بر سر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم ایرانی بودن را فراموش نکنیم شب زنده داری یلدا را پاس بداریم تا فردای روشن راهی دراز باقیست .شب یلدا پیشاپیش مبارک
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 5 آذر 1390 :: نویسنده : ساحل
روزی که به دنیا اومدی هرگز نمیدونستی زمانی خواهد رسید که آرامش روح و روان کسی میشی که با ارزش ترین چیز تو زندگیش با تو بودنه دست هایم خالیست چیزی برای تو ندارم مرا سرزنش نکن اگر کلماتم نارساست زمینی ام و در بزرگی تو حل شده ام فقط میتونم بگم بهترینی تولدت مبارک ![]() هوایی که تو توش نفس میکشی عطر گلش به آسمون میرسه کسی که دیوونه ی چشمات میشه مثل من آخر به جنون میرسه اتاقی که خواباتو توش می بینی بدونه اینکه بدونی بهشته زیبا نمیدونم چرا یه جوری اسم تو رو خدا با من نوشته زیبا چرا من اینجوری نوشتم تو هم مثه من داری میگی دوری؟ میگی تحملش کنم تا آخر زیبا ولی نمیگی که چه جوری؟؟ من میدونم یه روز گرم ابری از پیش من میری واسه همیشه به قول تو این کار سرنوشته نه و نمیخوامم سرش نمیشه زیبا فقط یه چیز دیگه مونده این که میگم تمام آرزومه: بگی میدونی من چقد دیوونم فقط همینو بدونی تمومه نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 17 مهر 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
![]() زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟ بی پناهم خسته ام مولا به دادم می رسی ؟ گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟ من دخیل التماسم رابه چشمت بسته ام هشتمین دردانه ی زهرا به دادم میرسی ؟ نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 11 مهر 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
من با توام ولی احساس تنهایی می کنم در این ایام بی رحم احساس پیری میکنم پیری آن نیست که موهاییم را سفید بینی چشم دل باز کن خواهی دید که پیرم گر چه میخندم فراوان من به روی تو ز هزاران غم و حسرت دل سرشارم با آنکه خوب میدانم همچو بار آوار توام باز هم دوست دارم همچو سایه در کنارت باشم نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
هرگز از دیدار تو غافل نبودم جز تو من دنبال هیچ یاری نبودم گر چه در دنیا نصیبم بی نصیبیست در پی آغوش تو من بیقرارم رویای آن روز دارم كه در خلوتم تن گرمت در آغوشم بگیرم مثل ساحل كنار آب دریا تورا با خود تك و تنها ببینم گر چه راه ما زهم بسیار دور است همیشه حس میكنم هستی تو پیشم
( مهدییار ) نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 26 مرداد 1390 :: نویسنده : ساحل
ساعت مدت هاست که از نیمه شب زندگی گذشته است و ارقامی که سال های عمر را نشان می دهند در تجربه ی سراشیبی سفر بازگشتند می گویند تو از اولش هم خیال آمدن نداشتی اما من به ساعت زمان چشم می دوزم تو قدری دیر کردی همین اما تهمت هرگز نیامدن هیچ گاه به معصومیت چشمان ناز تو وارد نیست بی وفایی به تو نمی آید در چهره ی تو یک خبر است آن هم به من رسیدن فقط قدری دیر کرده ای ساعت از نیمه شب زندگی گذشته است خیلی وقت است که گذشته است همه فانوس ها را خاموش کرده اند و می گویند تو مرا گذاشته ای و رفته ای اما من یقین دارم که تو بر می گردی فقط قدری دیر کرده ای ساعت دیگر نیمه شب زندگی نیست می ترسم صبح زندگی که مرگ است بی تو بیاید اما نه... ترس دشمن عشق است نشنیده بگیر ساعت صبح مرگ و پایان زندگی هم باشد حرف هیچ کس مهم نیست به دل نمی گیرم تو می آیی بالا خره می آیی فقط قدری دیر کرده ای ساعت از ... نه تو فقط قدری دیر کرده ای پاییز می آید و آنان که کمی عاشق ترند و به آسمان نزدیک تر، آب و اسفند و آیینه بر عشقشان می چینند و به انتظار عید مهرگان لحظه ها را به هم سنجاق می کنند ساعت از شب و نیمه شب و خیلی وقت های دیگر گذشته است همه دیگر از آمدنت قطع امید کرده اند و جز شمع چشمان من اینجا هیچ چیزی روشن نیست اما من می دانم می آیی خیلی وقت است که از شب و نیمه شب و حتی بامداد زندگی گذشته است اما تو فقط قدری دیر کرده ای همین نوع مطلب : برچسب ها : توی دفترم نوشتم اسمتو با خط زیبا می دونم دیگه نداریم هیچ کدوم فرصت دیدار توی این نگاه خسته تو چه جوری خونه کردی دلمو با اون نگاهت چه جوری دیوونه کردی تو رو با غریبه دیدم نمی دونی چی کشیدم لحظه ی خدافظی شد نازنینم من بریدم برام سخته بی تو باشم ولی خب چاره ندارم تو خوشی حتی بی من ، من با تو کاری ندارم می دونم که دیگه حرفام واسه تو اصلا مهم نیست باز کنار در میشینم با همون دو تا چشه خیس عکس چشماتو کشیدم کنار دیوار تو قابه اگه تنهام بذاری تو ، بخت من بی تو سیاهه من با تو هنوز رفیقم با همین چشام دیدم که تو بودی در کنارش ، اونو میگم اون رقیبم تو می گفتی با منی خب من که از تو نبریدم من می خواستم با تو باشم همه رو به جون خریدم برام دعا کن عشق من شاید دیگه نبینمت شاید صداتو نشنوم مثل گلا نچینمت با اینکه گریه می کنم اما دلم هنوز پره تو رو به جون رازقی این عاشقی یادت نره
نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 16 مرداد 1390 :: نویسنده : ساحل
به من خوبی نکن وقتی کنار من نمی مونی نگو بد میشم از فردا تو که دیدی نمی تونی
چه وقتایی که بد میشی، چه وقتایی که آرومی تمام درد من اینجاس: تو هر کاری کنی خوبی
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 15 مرداد 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. نوع مطلب : برچسب ها : حال مرا هم از سر اجبار می پرسی
نوع مطلب : برچسب ها : |
||