تبلیغات
عشق بارونی - آغوش گور
درباره وبلاگ

خوشا به حال باران که روی شانه هایت آرام می گیرد
خوشا به حال باران که دست هایت را به سویش دراز میکنی....
مدیر وبلاگ : ساحل
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدوم رو باید انتخاب کرد؟؟؟کسی رو که دوسش داری یا کسی رو که دوستت داره







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

مرجع كد اهنگ


كد موسیقی برای وبلاگ

عشق بارونی
میان عاشقانه هایم قدم نزن اینجا نوشته ها انقدر بارانی اند که میترسم تمام لحظه هایت خیس شوند...
1389/06/18 :: نویسنده : ساحل        

باز من ماندم و خلوتی سرد

خاطراتی ز بگذشته ی دور

یاد عشقی كه با حسرت و درد

رفت و خاموش شد در دل گور

 

روی ویرانه های امیدم

دست افسونگری شمعی افروخت

مرده ای چشم پر آتشش را

از دل گور بر چشم من دوخت

 

ناله كردم كه ای وای این اوست

در دلم از نگاهش هراسی

خنده ای بر لبانش گذر كرد

كای هوسران مرا می شناسی

 

قلبم از فرط اندوه لرزید

وای بر من كه دیوانه بودم

وای بر من كه كشتم او را

وه كه با او چه بیگانه بودم

 

او به من دل سپرد و بجز رنج

كی شد از عشق من حاصل او

با غروری كه چشم مرا بست

پا نهادم به روی دل او

 

من به او رنج و اندوه دادم

من به خاك سیاهش نشاندم

وای بر من خدایا خدایا

من به آغوش گورش كشاندم

 

در سكوت لبم ناله پیچید

شعله ی شمع مستانه لرزید

چشم من از دل تیرگی ها

قطره ی اشكی در آن چشم ها دید

 

همچو طفلی پشیمان دویدم

تا كه در پایش افتم به خواری

تا بگویم كه دیوانه بودم

می توانی به من رحمت آری

 

دامنم شمع را سرنگون كرد

چشم ها در سیاهی فرو رفت

ناله كردم مرو صبر كن صبر

لیكن او رفت بی گفت و گو رفت

 

وای بر من كه دیوانه بودم

من به خاك سیاهش نشاندم

وای بر من كه من كشتم او را

من به آغوش گورش كشاندم

 

فروغ فرخزاد





نوع مطلب :
برچسب ها :