تبلیغات
عشق بارونی - دیدار تلخ
درباره وبلاگ

خوشا به حال باران که روی شانه هایت آرام می گیرد
خوشا به حال باران که دست هایت را به سویش دراز میکنی....
مدیر وبلاگ : ساحل
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدوم رو باید انتخاب کرد؟؟؟کسی رو که دوسش داری یا کسی رو که دوستت داره







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

مرجع كد اهنگ


كد موسیقی برای وبلاگ

عشق بارونی
میان عاشقانه هایم قدم نزن اینجا نوشته ها انقدر بارانی اند که میترسم تمام لحظه هایت خیس شوند...
1389/11/15 :: نویسنده : ساحل        

به زمین میزنی و می شکنی

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی آتش جاویدی را

 

دیدمت وای چه دیداری وای

این چه دیدار دل آزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

 

دیدمت وای چه دیداری وای

نه نگاهی نه لب پر نوشی

نه شرار نفس پر هوسی

نه فشار بدن و آغوشی

 

این چه عشقیست که در دل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

من از این عشق چه حاصل دارم

باز هم کوشش باطل دارم

 

باز لب های عطش کرده ی من

لب سوزان تو را می جوید

می تپد قلبمو با هر تپشی

قصه ی عشق تو را می گوید

 

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سرا پرده ی خاک

 

خلوت خالی و خاموش مرا

تو پر از خاطره کردی ای مرد

شعر من شعله ی احساس منست

تو مرا شاعره کردی ای مرد

 

در دلم آرزویی بود كه مرد

لب جانبخش تو را بوسیدن

بوسه جان داد به روی لب من

دیدمت لیكن دریغ از دیدن

 

سینه ای تا كه بر آن سر بنهم

دامنی تا كه بر آن ریزم اشك

آه ای آنكه غم عشقت نیست

می برم بر تو و بر قلبت رشك

 

 

فروغ





نوع مطلب :
برچسب ها :